@شعبه@1
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه شعبه چند شعبه کردن انشعاب به دو شعبه بدون شعبه دو شعبه کردن رد و بدل کننده شعبه اى شاخ سه شعبه گوزن شعبه اى شعبه اى از ديرين شناسى ... شعبه اى از فنون نظامى ... شعبه جزء شعبه رود شعبه فراماسون ها شعبه فرعى