@شعله@1
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه شعله پس زهنى شعله اشتعال برخلاف مسير عادى شعله با شعله نامنظم سوختن جنبيدن شعله شعله گاز شعله کمرنگ شعله افکن شعله تيره شعله دار شعله درخشان يا آتش مشتعل شعله دودنما شعله زدن شعله زرين شعله زنى شعله مانند شعله ور شعله ور سازى شعله ور شدن ضد شعله عايق شعله ... آتش زا و پرتاب شعله ناگهان شعله ور شدن