@شفاف@1
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه شفاف کلسيت شفاف داراى خاصيت ... اندالوزيت نرم و شفاف خشک و غير شفاف شدن ملتحمه چشم روشن و شفاف شفاف کننده شفاف بودن شفاف شدن شفاف شده صفحه شفاف راديوسکوپى غضروف شفاف غير شفاف ... کاغذ نازک شفاف يا نيمه ... نيم شفاف نيمه شفاف ... هواى سرد و شفاف به طور شناور ...