@شلوار@1
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه شلوار پاچه شلوار پير مرد عينکى شلوار آويخته پيراهن و شلوار يکپارچه بند شلوار خط اطوى شلوار درز شلوار شلوار چسبان سوارى شلوار چسبان يا نيم ... شلوار گشاد شلوار گشاد کوتاهى که ... شلوار گشاد و زنانه ورزشى شلوار گلف شلوار کار کرباسى شلوار کار آبى رنگ شلوار کاوبوى شلوار کوتاه شلوار کوتاه بچگانه که ... شلوار کوتاه تا زير زانو شلوار کوتاه زنانه شلوار کوتاهى که تانيمه ... شلوار بى خشتک گاوداران شلوار شنا شلوار فاستونى نخى مخصوص کار شلوار ورزش ... مرکب از شلوار پاچه بلند ... واژه هاى شامل شلوار ـ (26) : 1 , 2