@شمال@1

زبان مبدأ: فارسی

معنی فارسی

  1. واژه‌نامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه شمال ... مردم قديم شمال آسيا و ... ... و سيه فام شمال اروپا و آمريکا ... ترش نواحى شمال شرقى آمريکا ... نواحى قطبى و شمال آمريکا اهل شمال اهل شمال آفريقا اهل شمال استان باد شمال باد شمال خاورى باد شمال غربى باد شمال يا شمال شرقى به سوى شمال به طرف شمال شرقى به طرف شمال غربى بيشتر به طرف شمال در شمال درخت خاص شمال شرق امريکا درياى بالتيک در شمال اروپا ديواره يخ در نواحى شمال رو به شمال رودى در شمال ايتاليا ... شرقى و ايتالياى شمال شرقى ساکن شمال ... خوراکى اروپا و شمال آمريکا شمال ايالت نيويورک واژه هاى شامل شمال ـ (60) : 1 , 2 , 3
{{ err }}

{{ metaLine || "واژه‌نامه فارسی‌طور و دیکشنری اروپایی" }}

یک حرف از الفبا را بزنید یا واژه را جستجو کنید.

واژه‌ای در این بخش پیدا نشد.

ترجمه به انگلیسی از دیکشنری‌های بارگذاری‌شده

{{ entry.headword }}

/{{ entry.ipa }}/

{{ entryLat ? "ترجمه به فارسی" : "معنی فارسی" }}

  1. {{ sn.pos }}
    ویژه
    {{ sn.n }}.{{ sn.gloss }}

    {{ sn.example }}

{{ entry.etymology }}

ترجمه به انگلیسی

ترجمه به فرانسه

تعاریف ویکی‌واژه CC BY-SA است؛ موارد «واژه‌نامه» مال حساب شماست مگر عمومی منتشر شود.

کاربران

سطح عمومی، ویژه، ویرایشگر، مدیر. نقش ارشد عوض نمی‌شود.

  • {{ u.name || u.mobile }} {{ u.mobile }}
    ارشد

واژه‌نامه من

فهرست واژگان را به حساب خودتان بچسبانید. عضو عمومی فقط فهرست خصوصی دارد.

جداکننده: تب، = یا |. ستون سوم تب‌دار یادداشت است. خط‌هایی که با # شروع شوند نادیده گرفته می‌شوند.

{{ gMsg }}

  • {{ g.name }} {{ g.lang }} · {{ g.term_count }} واژه · {{ g.visibility }}