@شمال@1
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه شمال ... مردم قديم شمال آسيا و ... ... و سيه فام شمال اروپا و آمريکا ... ترش نواحى شمال شرقى آمريکا ... نواحى قطبى و شمال آمريکا اهل شمال اهل شمال آفريقا اهل شمال استان باد شمال باد شمال خاورى باد شمال غربى باد شمال يا شمال شرقى به سوى شمال به طرف شمال شرقى به طرف شمال غربى بيشتر به طرف شمال در شمال درخت خاص شمال شرق امريکا درياى بالتيک در شمال اروپا ديواره يخ در نواحى شمال رو به شمال رودى در شمال ايتاليا ... شرقى و ايتالياى شمال شرقى ساکن شمال ... خوراکى اروپا و شمال آمريکا شمال ايالت نيويورک واژه هاى شامل شمال ـ (60) : 1 , 2 , 3