@شمالى@1
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه شمالى ... از مرغابى شمالى به دست ... گرگ صحرايى آمريکاى شمالى گوزن آمريکايى شمالى گوزن شمالى کبوتر وحشى آمريکاى شمالى آخرين نقطه شمالى مسکون دنيا ... استان کاروليناى شمالى آمريکا اهل تونکن شمالى باد سرد شمالى باد شمالى خزه معمولى آمريکاى شمالى سگ سورتمه کش آمريکاى شمالى ساکن دورترين نقطه شمالى زمين سرباز شمالى آمريکا سرخ پوست آمريکاى شمالى سهره آمريکاى شمالى شفق شمالى صورت فلکى شمالى غاز درياى شمالى قسمت شمالى قوى شمالى مار زنگى آمريکاى شمالى ... هاى شهرهاى شمالى آفريقا مرغ طوفان اقيانوس منجمد شمالى مرغ مقلد آمريکاى شمالى واژه هاى شامل شمالى ـ (30) : 1 , 2