@شن@1
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه شن گونى پر از شن کسى که کيسه شن به کار برد کيسه شن اسباب شن زنى اندود شن و آهک اندوده به شن و آهک انواع سوسمارهاى شن زى باقرقره شن زار ... ريزه يا شن درضمن جريان ... توده شن توده شن ساحلى خاک رس و شن که با گياه ... داراى شن ريزه در شن دفن کردن سنگ و شن در ته کشتى ... سوراخى را با شن و غيره پر کردن شن پاشيدن شن کرانه دريا شن کش شن دار شن دارى شن زار شن زن شن شويى شن مال يا ريگ مال کردن واژه هاى شامل شن ـ (32) : 1 , 2