@شنا@1
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه شنا کفش شنا استخر شنا با باله شنا حرکت کردن باله شنا حرکت شلاقى پاها در شنا حوض شنا شلوار شنا شنا کرد شنا کردن شنا کردنى شنا کننده فن شنا قادر به شنا لباس شنا مثل پورپوس شنا کردن وابسته به شنا