@شناس@1
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه شناس پايان شناس پديده شناس پرنده شناس چين شناس گماشت شناس گوهر شناس گياه شناس کالبد شناس کتاب شناس کيهان شناس آسيب شناس آمار شناس اساطير شناس استخوان شناس اسلوب شناس افسانه شناس اقيانوس شناس انسگان شناس انسان شناس باستان شناس برز شناس بوم شناس تمبر شناس جامعه شناس جانور شناس واژه هاى شامل شناس ـ (82) : 1 , 2 , 3 , 4