@شناس@2
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه شناس جمجمه شناس جواهر شناس حق شناس خاور شناس خدا شناس خط شناس خود شناس خوراک شناس دانشمند پرتابه شناس دانشمند چينه شناس دانشمند آتشفشان شناس دانشمند ماه شناس درخت شناس درمان شناس دندان شناس ديرين شناس رمز شناس رمزالعمل شناس روان شناس زبان شناس زلزله شناس زمين شناس زهر شناس زيست شناس زيست شناس جانوران آب شيرين واژه هاى شامل شناس ـ (82) : 1 , 2 , 3 , 4