@شنوايى@1
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه شنوايى اندازه گيرى قدرت حس شنوايى ... پايين تر از شنوايى بشر در ميدان شنوايى شنوايى سنج شنوايى سنجى ... بسامد بيشتر از حد شنوايى عضو حساس شنوايى بى مهرگان علم عوارض شنوايى غير قابل شنوايى فاقد قوه شنوايى متخصص علم شنوايى مربوط به حس شنوايى مربوط به شنوايى يا سامعه وابسته به شنوايى وابسته به شنوايى يا صوت