@شهر@1

زبان مبدأ: فارسی

معنی فارسی

  1. واژه‌نامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه شهر گردش بيرون شهر کسى که در شهر زندگى مى کند کلان شهر اراضى جنگلى دور از شهر انجمن شهر اهالى شهر اهل حومه شهر اهل شهر اهل شهر اخائيه در يونان باستان اهل شهر شانگ هاى اهل شهر مسين قديم يونان ايستگاه خارج از شهر بالاى شهر برج و با روى قلعه ى شهر برون شهر بزرگ شهر بيرون شهر ... مه درميدان شهر به دور ... ... ساليانه تاسيس شهر يا تقدير ... حاکم يا قاضى شهر حصار يا نرده اطراف خانه يا شهر حومه شهر خارج از حصار شهر خاموشى شهر ... بنياد گذار داستانى شهر روم واژه هاى شامل شهر ـ (87) : 1 , 2 , 3 , 4
{{ err }}

{{ metaLine || "واژه‌نامه فارسی‌طور و دیکشنری اروپایی" }}

یک حرف از الفبا را بزنید یا واژه را جستجو کنید.

واژه‌ای در این بخش پیدا نشد.

ترجمه به انگلیسی از دیکشنری‌های بارگذاری‌شده

{{ entry.headword }}

/{{ entry.ipa }}/

{{ entryLat ? "ترجمه به فارسی" : "معنی فارسی" }}

  1. {{ sn.pos }}
    ویژه
    {{ sn.n }}.{{ sn.gloss }}

    {{ sn.example }}

{{ entry.etymology }}

ترجمه به انگلیسی

ترجمه به فرانسه

تعاریف ویکی‌واژه CC BY-SA است؛ موارد «واژه‌نامه» مال حساب شماست مگر عمومی منتشر شود.

کاربران

سطح عمومی، ویژه، ویرایشگر، مدیر. نقش ارشد عوض نمی‌شود.

  • {{ u.name || u.mobile }} {{ u.mobile }}
    ارشد

واژه‌نامه من

فهرست واژگان را به حساب خودتان بچسبانید. عضو عمومی فقط فهرست خصوصی دارد.

جداکننده: تب، = یا |. ستون سوم تب‌دار یادداشت است. خط‌هایی که با # شروع شوند نادیده گرفته می‌شوند.

{{ gMsg }}

  • {{ g.name }} {{ g.lang }} · {{ g.term_count }} واژه · {{ g.visibility }}