@شهردارى@1
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه شهردارى کارمند شهردارى يا فرماندارى اعضاى شهردارى به دست شهردارى دادن تالار شهردارى يا فرماندارى رئيس شهردارى رياست شهردارى ... يا انجمن شهردارى داشته باشد شهريا بخشى که داراى شهردارى است عضو انجمن شهردارى عمارت شهردارى نام مستخدمين شهردارى وابسته به شهردارى