@شوند@1
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه شوند ... با هم جمع شوند و کلمه ديگرى ... ... تقويت زمين کشت مى شوند ... عقب سوار آن مى شوند ... توزين فروخته مى شوند ... داده جزيى از کل شوند ... آماده بارورى مى شوند ... حاضر بخدمت نظام شوند ... وزش باد کاشته مى شوند ... انجام عملى ممنوع مى شوند ... که درهوا پرتاپ مى شوند ... چند نفر برنده مى شوند ... اين که بعدا عضو شوند ... هيستامين دربافت ها مى شوند موشک هدايت شوند ... ياخته هاى خون مى شوند ... يک وهله زائيده مى شوند ... به دام کشيده مى شوند ... جنسى در مرد مى شوند ... نبودن حخاجبى وارث مى شوند