@شونده@1
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه شونده ژلاتينى شونده گرم شونده گشاد شونده کالاى فاسد شونده کم شونده کوچک شونده آب شونده آهسته ناپديد شونده اداره شونده به وسيله خويشتن ادغام شونده ارزش قائل شونده با هم جارى شونده با هم واقع شونده بارور شونده به وسيله ... باريک شونده بازو بسته شونده بخار شونده بخودى خود ميزان شونده بدتر شونده بسهولت به اطراف منتشر شونده بسهولت جابجا شونده بسهولت خرد و له شونده بلند شونده به آسانى تبديل به پول شونده به آسانى رنگ شونده واژه هاى شامل شونده ـ (135) : 1 , 2 , 3 , 4 , 5 , 6