@شونده@2
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه شونده به زور داخل شونده به طور خودکار بسته شونده به طور خودکار متعادل شونده بهتر شونده بيمه شونده تکثير شونده تکرار شونده تجديد شونده تحميل شونده به نفس خود تدريجا ضعيف شونده ترکيب شونده تسليم شونده تقسيم شونده تقسيم شونده به دو قسمت ... توزيع شونده به طور خود کار ثبت شونده به طور خود کار جابجا شونده جارى شونده جارى شونده دراطراف جانشين شونده جايگزين شونده جدا شونده جسم پرتاب شونده جسم تعليق شونده يا متراسب جمع شونده واژه هاى شامل شونده ـ (135) : 1 , 2 , 3 , 4 , 5 , 6