@شونده@3
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه شونده جوان شونده جور به جور شونده جوربجور شونده خرد شونده خم شونده خود به خود پر شونده خود به خود اصلاح شونده خود به خود بلند شونده خود به خود تصحيح شونده خود به خود تطبيق شونده خود به خود تنگ شونده خود به خود تنظيم شونده خود به خود روغن کارى شونده خود به خود نرم شونده دگرگون شونده داخل شونده داراى شاخه و ترکه هاى خم شونده در ميان واقع شونده در يک خط مستقيم واقع شونده در يک وقت واقع شونده دراز کننده يا شونده درهم داخل شونده و نفوذ ... دلمه شونده دو تا شونده دوباره داخل شونده واژه هاى شامل شونده ـ (135) : 1 , 2 , 3 , 4 , 5 , 6