@شونده@4
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه شونده دوباره مستقر شونده دوم شونده راضى شونده رقيق شونده زياد شونده سالى يک مرتبه واقع شونده سبک شونده سبب شونده سبز شونده سفت شونده سفيد شونده سوار شونده سياه شونده شکوفا و باز شونده صادر شونده ظاهر شونده در آخر فصل ظاهر شونده در غروب عامل مانع شونده عايد شونده علم حرکت اجسام پرتاب شونده غير محلول و ته نشين شونده فرار کننده و دو شونده از نور فعال شونده قفل شونده به طور خود کار قنداق جدا شونده تفنگ يا اسلحه واژه هاى شامل شونده ـ (135) : 1 , 2 , 3 , 4 , 5 , 6