@شيب@1
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه شيب جاى شيب داراى سطح شيب دار داراى شيب متقارن و مساوى درجه شيب سرازيرى و شيب مناسب سطح شيب دار شيب پيدا کردن شيب بى قاعده يا منقطع شيب تدريجى و آهسته شيب تمام شيب تند پيدا کردن شيب تند رودخانه شيب تند عقب کشتى جهت ... شيب دادن شيب دار شيب دار کردن ياشدن شيب داشتن شيب ساحل شيب سنج شيب سنج زمين شيب ملايم شيب منظم دادن قله پهنى که داراى شيب تندى است ... رودو به آنها شيب منظم مى دهد هم شيب واژه هاى شامل شيب ـ (26) : 1 , 2