@شير@1
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه شير پر از شير پرستارى که به بچه شير ندهد پنيرى که با شير خامه دار تهيه ... کسى که بچه را از شير مى گيرد کف شير کودک تازه از شير گرفته کودک شير خوار از شير گرفتن از شير گيرى از شير آب جارى کردن از شير مادر گرفتن انگشت به شير زن ايجاد شير بچه شير بچه شير خوار بدون گوشت و شير بطرى شير بچه بيسکويت داراى سودا و شير ترش تکه نانى که در شير فروبرند تبديل به شير ترشح شير ... که نيم بدنش شير و نيم بدنش ... ... مخلوط با تخم مرغ و شير ... با آرد و شير و کرهوگوشت درست ... داراى شير واژه هاى شامل شير ـ (95) : 1 , 2 , 3 , 4