@شير@3
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه شير شير خو شير خوارگاه شير خوردن شير دادن شير دال شير دل شير دلمه شير دندان شير دهنده شير دوشيدن شير زا شير زن شير فروش شير مکيدن شير مانند شير ماهى شير مخصوص ليموناد و سودا شير مرغ چترى شير نر شير هوا شيشه شير بچه عرابه يا چرخ شير فروشى علف شير ... شده و با شير به عنوان صبحانه ... ... مخلوط شکلات و شير و قند درست ... واژه هاى شامل شير ـ (95) : 1 , 2 , 3 , 4