@شير@4
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه شير ماده پروتئين شير ماده شير ماده قندى شير خشت و غيره محل نگاهدارى اطفال شير خوار مخلوط زرده تخم مرغ و شير مخلوط شير و شربت و بستنى مربوط به شير مرد شير فروش مشروبات مخلوط با شير و قند موجب ترشح شير موجد شير ... اى داراى بدن شير و سر و ... نان تليت شده در شير ... جوشانده در شير با زرده ... نان شير مال ... گرمى از آب و شير و شکر و اغلب ... نوشابه مرکب از شير و آبجو نوعى بازى شير ياخط نوعى نان شير مال سرخ کرده وابسته به شير واژه هاى شامل شير ـ (95) : 1 , 2 , 3 , 4