@شيشه@2
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه شيشه خرده شيشه رنگين روى آجر موزائيک خرده شيشه و امثال آن خمير شيشه و چينى سازى گداختن داراى جام شيشه کردن ... تخته ميانيش شيشه مستطيلى دارد شبيه شيشه شيشه پنجره شيشه پيرکس شيشه گر شيشه گرفتن شيشه کوچک دارو شيشه آلات شيشه آهکى شيشه الماسى چهارگوش شيشه اى شيشه اى کردن شيشه اى که از يکسو ... شيشه ايمنى شيشه بر شيشه بزرگى که در آن ... شيشه بى خطر اتومبيل شيشه تاب خورده شيشه جلو اتومبيل شيشه خط دار شيشه داراى شبکه سيمى در متن آن واژه هاى شامل شيشه ـ (86) : 1 , 2 , 3 , 4