@شيپور@1

زبان مبدأ: فارسی

معنی فارسی

  1. واژه‌نامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه شيپور به طور منقطع شيپور زدن به وسيله شيپور يا ناى ... شيپور احضار شيپور استاخى شيپور استاش شيپور اعلام خطرمه گرفتگى شيپور برنجى داراى صداى بم شيپور برنجى صدا بلند شيپور برنجى مارپيچى شيپور بزرگ شيپور بيدارباش شيپور تيز شيپور جمع شيپور حاضرباش شيپور حمله شيپور خاموشى شيپور داراى قسمت ميانى متحرک شيپور رحمى شيپور زدن شيپور زن شيپور زنگوله دار شيپور علامت شروع نمايش ... شيپور قديمى صداى تيز شيپور و بوق ياسوت صداى شيپور واژه هاى شامل شيپور ـ (26) : 1 , 2
{{ err }}

{{ metaLine || "واژه‌نامه فارسی‌طور و دیکشنری اروپایی" }}

یک حرف از الفبا را بزنید یا واژه را جستجو کنید.

واژه‌ای در این بخش پیدا نشد.

ترجمه به انگلیسی از دیکشنری‌های بارگذاری‌شده

{{ entry.headword }}

/{{ entry.ipa }}/

{{ entryLat ? "ترجمه به فارسی" : "معنی فارسی" }}

  1. {{ sn.pos }}
    ویژه
    {{ sn.n }}.{{ sn.gloss }}

    {{ sn.example }}

{{ entry.etymology }}

ترجمه به انگلیسی

ترجمه به فرانسه

تعاریف ویکی‌واژه CC BY-SA است؛ موارد «واژه‌نامه» مال حساب شماست مگر عمومی منتشر شود.

کاربران

سطح عمومی، ویژه، ویرایشگر، مدیر. نقش ارشد عوض نمی‌شود.

  • {{ u.name || u.mobile }} {{ u.mobile }}
    ارشد

واژه‌نامه من

فهرست واژگان را به حساب خودتان بچسبانید. عضو عمومی فقط فهرست خصوصی دارد.

جداکننده: تب، = یا |. ستون سوم تب‌دار یادداشت است. خط‌هایی که با # شروع شوند نادیده گرفته می‌شوند.

{{ gMsg }}

  • {{ g.name }} {{ g.lang }} · {{ g.term_count }} واژه · {{ g.visibility }}