@شکافته@1
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه شکافته پنجه شکافته از هم شکافته از هم شکافته شدن جانور سم شکافته داراى پا يا سم شکافته داراى گلى که لبه جامش شکافته داراى سم شکافته سم شکافته شکافته پنجه قابل شکافته شدن لب شکافته گلبرگ لب شکافته کردن لب دار کردن وابسته به گياهان لب شکافته