@شکست@1
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه شکست کاملاً شکست دادن از شکست و يا حادثه جلوگيرى کردن اعتراف به شکست به طور قاطع شکست دادن راه شکست سگ شکست خورده شکست پذير شکست گرايى شکست خوردن شکست خوردنى شکست خورده شکست خورده گمراه شکست دادن شکست زمين شکست غير منتظره شکست فاحش شکست فاحش خوردن شکست فاحش دادن شکست مفتضحانه شکست مفتضحانه خوردن يا دادن شکست نا پذير شکست ناپذير شکست ناپذيرى شکست نخورده شکست ننگ آور و مفتضحانه واژه هاى شامل شکست ـ (30) : 1 , 2