@شکسته@1
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه شکسته گچ گيرى اطراف عضو شکسته گچ ويژه شکسته بندى و قالب گيرى کشتى شکسته کشتى شکسته شدن کوزه شکسته ... دست و پا شکسته و مخلوط با ... برق پيچا پيچ يا شکسته تکه سفال شکسته جنس اوراق و شکسته حرف شکسته و نا مفهوم خط شکسته دست و پا شکسته حرف زدن دل شکسته دل شکسته کردن سخن دست و پا شکسته شکسته بند شکسته بندى شکسته شده شکسته نفسى شکسته نفسى کردن صليب شکسته صليب شکسته آلمان نازى علم شکسته بندى ... هوا را درهم شکسته و آن را ... قطعات شکسته واژه هاى شامل شکسته ـ (27) : 1 , 2