@شکل@1
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه شکل ... که به شکل پستان ساخته ... پرچم مثلثى شکل قرون وسطى پرانتز به اين شکل پنجه اى شکل پوشش فلسى شکل حيوانات پيچى شکل پيازى شکل چند شکل چوب منحنى شکل متصل به جلو کشتى ... صورت استوانه اى شکل و يا نظير ... گچ برى موجى شکل گل آذين مخروطى شکل گلابى شکل گلوله بى شکل کروى شکل ... حصيرى مخروطى شکل سرخ پوستان ... دو آهن به شکل شانه عسل مى ... کمانى شکل کيکى به شکل قرص نان ... ديد و به شکل گوزن درآمد آدمى که به شکل گرگ در آمده باشد آميبى شکل از شکل افتادگى از شکل افتاده گى از شکل انداختن واژه هاى شامل شکل ـ (365) : 1 , 2 , 3 , 4 , 5 , 6 , 7 , 8 , 9 , 10 , 11 , 12 , 13 , 14 , 15