@شکل@10

زبان مبدأ: فارسی

معنی فارسی

  1. واژه‌نامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه شکل زبان يا عضو زبانى شکل ... روى هم به شکل پله يا تضاريس ... زبانى شکل زنبقى شکل زورقى شکل ساختمان جامى شکل ... ماقبل تاريخى به شکل تپه ساختمان فنجانى شکل ساختمان يا عضو زبانى شکل ساخته شده به شکل مجسمه سبد استوانه شکل بدون ته ... ستاره اى شکل ستون هرمى شکل سنگى ... غالباً به شکل پرده يا ... ... که از نظر شکل و کار از ... سلول دوکى شکل بافت همبندى سوزنى شکل سوسنى شکل ... آهنگرى داراى مقطع مثلث شکل سيگارى شکل سياره اى شکل ... پيچى به شکل استوانه براى ... شکل پذير شکل پذيرى شکل پر واژه هاى شامل شکل ـ (365) : 1 , 2 , 3 , 4 , 5 , 6 , 7 , 8 , 9 , 10 , 11 , 12 , 13 , 14 , 15
{{ err }}

{{ metaLine || "واژه‌نامه فارسی‌طور و دیکشنری اروپایی" }}

یک حرف از الفبا را بزنید یا واژه را جستجو کنید.

واژه‌ای در این بخش پیدا نشد.

ترجمه به انگلیسی از دیکشنری‌های بارگذاری‌شده

{{ entry.headword }}

/{{ entry.ipa }}/

{{ entryLat ? "ترجمه به فارسی" : "معنی فارسی" }}

  1. {{ sn.pos }}
    ویژه
    {{ sn.n }}.{{ sn.gloss }}

    {{ sn.example }}

{{ entry.etymology }}

ترجمه به انگلیسی

ترجمه به فرانسه

تعاریف ویکی‌واژه CC BY-SA است؛ موارد «واژه‌نامه» مال حساب شماست مگر عمومی منتشر شود.

کاربران

سطح عمومی، ویژه، ویرایشگر، مدیر. نقش ارشد عوض نمی‌شود.

  • {{ u.name || u.mobile }} {{ u.mobile }}
    ارشد

واژه‌نامه من

فهرست واژگان را به حساب خودتان بچسبانید. عضو عمومی فقط فهرست خصوصی دارد.

جداکننده: تب، = یا |. ستون سوم تب‌دار یادداشت است. خط‌هایی که با # شروع شوند نادیده گرفته می‌شوند.

{{ gMsg }}

  • {{ g.name }} {{ g.lang }} · {{ g.term_count }} واژه · {{ g.visibility }}