@شکل@3
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه شکل به شکل چماق يا گرز به شکل چنگ يا بربط به شکل چهار گوش به شکل چوب دستى يا ... به شکل گاسترولا درآوردن به شکل گاسرتولا در آمدن به شکل گلوله درآوردن به شکل گوه به شکل کاسبرگ به شکل کرم صد پا حرکت کردن به شکل کلاف يا گلوله نخ درآمدن به شکل کله قند به شکل کيک درآوردن به شکل آبشار ريختن به شکل ابر به شکل استخوان بندى در آوردن به شکل بال به شکل بدن به شکل بز به شکل بز کوهى به شکل بهمن فرود آمدن به شکل تخم مرغ وارونه به شکل توت شدن به شکل تيردان به شکل حديده يا قلاويز درآوردن واژه هاى شامل شکل ـ (365) : 1 , 2 , 3 , 4 , 5 , 6 , 7 , 8 , 9 , 10 , 11 , 12 , 13 , 14 , 15