@شکل@3

زبان مبدأ: فارسی

معنی فارسی

  1. واژه‌نامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه شکل به شکل چماق يا گرز به شکل چنگ يا بربط به شکل چهار گوش به شکل چوب دستى يا ... به شکل گاسترولا درآوردن به شکل گاسرتولا در آمدن به شکل گلوله درآوردن به شکل گوه به شکل کاسبرگ به شکل کرم صد پا حرکت کردن به شکل کلاف يا گلوله نخ درآمدن به شکل کله قند به شکل کيک درآوردن به شکل آبشار ريختن به شکل ابر به شکل استخوان بندى در آوردن به شکل بال به شکل بدن به شکل بز به شکل بز کوهى به شکل بهمن فرود آمدن به شکل تخم مرغ وارونه به شکل توت شدن به شکل تيردان به شکل حديده يا قلاويز درآوردن واژه هاى شامل شکل ـ (365) : 1 , 2 , 3 , 4 , 5 , 6 , 7 , 8 , 9 , 10 , 11 , 12 , 13 , 14 , 15
{{ err }}

{{ metaLine || "واژه‌نامه فارسی‌طور و دیکشنری اروپایی" }}

یک حرف از الفبا را بزنید یا واژه را جستجو کنید.

واژه‌ای در این بخش پیدا نشد.

ترجمه به انگلیسی از دیکشنری‌های بارگذاری‌شده

{{ entry.headword }}

/{{ entry.ipa }}/

{{ entryLat ? "ترجمه به فارسی" : "معنی فارسی" }}

  1. {{ sn.pos }}
    ویژه
    {{ sn.n }}.{{ sn.gloss }}

    {{ sn.example }}

{{ entry.etymology }}

ترجمه به انگلیسی

ترجمه به فرانسه

تعاریف ویکی‌واژه CC BY-SA است؛ موارد «واژه‌نامه» مال حساب شماست مگر عمومی منتشر شود.

کاربران

سطح عمومی، ویژه، ویرایشگر، مدیر. نقش ارشد عوض نمی‌شود.

  • {{ u.name || u.mobile }} {{ u.mobile }}
    ارشد

واژه‌نامه من

فهرست واژگان را به حساب خودتان بچسبانید. عضو عمومی فقط فهرست خصوصی دارد.

جداکننده: تب، = یا |. ستون سوم تب‌دار یادداشت است. خط‌هایی که با # شروع شوند نادیده گرفته می‌شوند.

{{ gMsg }}

  • {{ g.name }} {{ g.lang }} · {{ g.term_count }} واژه · {{ g.visibility }}