@شکلى@1
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه شکلى پارچه مستطيل شکلى که کشيشان ... چند شکلى بسيار شکلى تقارن دو شکلى تقارن و هم شکلى بين دو چيز ... داراى شکلى که مقاومت ... سه شکلى شکلى داراى پنج واحد ... شکلى مرکب از سه پره ... عضو يا موجود چند شکلى ... سيمى استوانه شکلى مخصوص سنگ ... ... طرح و يا شکلى که از اين ... ... خطوط واقعى شکلى به صورت ... هم دو شکلى يک شکلى ... سلول لوبيايى شکلى که منافذ ...