@شکم@1
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه شکم پيشوندى است به معنى شکم گاز شکم آدم شکم گنده استسقاء شکم باد شکم بالاى شکم به شکم فرو بردن بى شکم تخليه کردن شکم تخليه شکم جمع شدن مايع در شکم داراى شکم گنده داراى شکم برآمده داراى شکم بزرگ داراى شکم بزرگ و اندام خپله داراى شکم بزرگ و دهانه کوچک داراى شکم تنگ و منقبض در شکم چيزى قرار دادن در شکم داشتن در قسمت جانبى شکم دريدن شکم روى شکم خوابيده ... راه پاره کردن شکم مادر زنى که شکم اولش است سوراخ شکم خمره يا بشکه واژه هاى شامل شکم ـ (61) : 1 , 2 , 3