@صادر@1
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه صادر گواهى صادر کردن اجازه نامه جا و خوراک صادر کردن ... که در اثر گرما صادر شود امتيازنامه صادر کردن امر صادر شده بخشنامه صادر کردن حکم آزادى صادر کردن صادر کردن صادر کردنى صادر کننده صادر شدن صادر شونده