@صاف@1
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه صاف چنگک زمين صاف کن و ريشه جمع کن ... بدون کرک و صاف مى شود آب صاف کردن آسمان صاف با چکش محکم و صاف کردن با چنگک زمين را صاف کردن با چنگک صاف کردن با اره صاف شده با تيشه صاف کردن با جاده صاف کن جاده را صاف کردن با رنده صاف کردن برآمدگى در سطح صاف جاده صاف کن جاده صاف کن داراى نيروى بخار داراى هواى صاف درخت خشک و صاف دستگاه جاده صاف کن سطح صاف سطح صاف يا موربى که ... سينه صاف کردن صاف کردن صاف کرده صاف کن صاف کننده صاف سازى واژه هاى شامل صاف ـ (42) : 1 , 2