@صحت@1
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه صحت گواهى نمودن صحت وصيت نامه جدول صحت صحت بخش صحت جزيى صحت عمل صحت و سقم چيزى را معلوم کردن صحت و سقم امرى را معلوم کردن عدم صحت غلام صحت ... تواند به صحت امرى اطمينان ... قريب به صحت