@صحنه@1

زبان مبدأ: فارسی

معنی فارسی

  1. واژه‌نامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه صحنه پايين صحنه پرده جزء صحنه نمايش پرده ى پشت صحنه ى تئاتر پيش صحنه کارگردان پشت صحنه کارگردانى و تنظيم صحنه تئاتر ... نمايش به روى صحنه مى آيند به روى صحنه آوردن تماشاخانه داراى صحنه مدور تنظيم صحنه براى ايفاى ... جلو صحنه خارج از صحنه نمايش خروج بازيگر از صحنه ى نمايش در کنار صحنه ورزش در صحنه ظاهر شدن ... چراغ هاى جلو صحنه نمايش و مانند ... روى صحنه ى نمايش ظاهرشدن ... زير نورافکن صحنه نمايش قرار ... صحنه کشتار صحنه کشتى صحنه آرا صحنه اى صحنه تئاتر صحنه دوئل صحنه را ترک گفتن واژه هاى شامل صحنه ـ (37) : 1 , 2
{{ err }}

{{ metaLine || "واژه‌نامه فارسی‌طور و دیکشنری اروپایی" }}

یک حرف از الفبا را بزنید یا واژه را جستجو کنید.

واژه‌ای در این بخش پیدا نشد.

ترجمه به انگلیسی از دیکشنری‌های بارگذاری‌شده

{{ entry.headword }}

/{{ entry.ipa }}/

{{ entryLat ? "ترجمه به فارسی" : "معنی فارسی" }}

  1. {{ sn.pos }}
    ویژه
    {{ sn.n }}.{{ sn.gloss }}

    {{ sn.example }}

{{ entry.etymology }}

ترجمه به انگلیسی

ترجمه به فرانسه

تعاریف ویکی‌واژه CC BY-SA است؛ موارد «واژه‌نامه» مال حساب شماست مگر عمومی منتشر شود.

کاربران

سطح عمومی، ویژه، ویرایشگر، مدیر. نقش ارشد عوض نمی‌شود.

  • {{ u.name || u.mobile }} {{ u.mobile }}
    ارشد

واژه‌نامه من

فهرست واژگان را به حساب خودتان بچسبانید. عضو عمومی فقط فهرست خصوصی دارد.

جداکننده: تب، = یا |. ستون سوم تب‌دار یادداشت است. خط‌هایی که با # شروع شوند نادیده گرفته می‌شوند.

{{ gMsg }}

  • {{ g.name }} {{ g.lang }} · {{ g.term_count }} واژه · {{ g.visibility }}