@صحنه@2
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه صحنه صحنه سازى صحنه نمايش صحنه ورزش صحنه يا ميدان گاوبازى عاشق صحنه نمايش فن مايش و صحنه سازى قايق داراى صحنه نمايش قسمت برآمده کنار صحنه تئاتر قسمت جلو آمده صحنه نمايش قسمتى از صحنه نمايش که ... مسحور صحنه شده ... اثر ظهور در صحنه نمايش واژه هاى شامل صحنه ـ (37) : 1 , 2