@صد@1
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه صد گل صد تومانى گل صد تومانى مشرق آمريکا کرم صد پاى پيله ساز کرم صد پاى تننده تار عنکبوتى بخش صد خانوارى بقرار در صد به شکل کرم صد پا حرکت کردن تقسيم شده به صد درجه سانتيگراد جشن صد ساله جشن صد و پنجاهمين جشن يا يادبود صد ساله در صد درجه حرارت بالاتر از صد رئيس دسته صد نفر ... روشنى اش صد ميليون برابر ... صد پا صد گرم صد برابر نسبت بين ... صد ليتر صد متر صد و پنجاهمين سالگرد عدد صد ... ده بتوان ده بتوان صد عدد يک با صد صفر در جلوى آن قربانى صد گاو واژه هاى شامل صد ـ (28) : 1 , 2