@صدا@2
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه صدا اشتباهى صدا کردن التقاى دو حرف با صدا انعکاس سنج صدا انعکاس صدا ايجاد سر و صدا و آشوب ايجاد صدا با عالى ترين ... با اشاره صدا زدن با تصادم ايجاد صدا کردن با رکاب پايى صدا را خفه کردن ... با سختى و شدت و سر و صدا وزيدن با سر و صدا چيزى را شستن با صدا چيزى خوردن با صدا گريستن با صدا ادا کردن با صدا بيان کردن با صدا ترکيدن با صدا جويدن با صدا حرکت کردن با صدا خنديدن با صدا خوردن يا آشاميدن با صدا راه رفتن با صدا شکستن با صدا غذا خوردن با صدا نفس کشيدن بازى خرکى و پر سر و صدا کردن واژه هاى شامل صدا ـ (176) : 1 , 2 , 3 , 4 , 5 , 6 , 7 , 8