@صدا@3
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه صدا ... پر سر و صدا بين ساکنان يک ... باهنگ صدا بدون صدا ادا کردن بدون نوسان صدا بلافاصله بعد از حرف با صدا بلافاصله قبل از حرف صدا دار بلند صدا بلند صدا کردن به صدا در آوردن به صدا در آوردنى به صدا درآوردن به نام اشتباهى صدا کردن به نام صدا کردن بى سر و صدا بى صدا بى صدا کردن بى صدا شدن تک صدا تکيه صدا تکيه ى صدا تبليغات پر سر و صدا تخته موجد صدا تند نويسى از روى صدا ته صدا توافق صدا واژه هاى شامل صدا ـ (176) : 1 , 2 , 3 , 4 , 5 , 6 , 7 , 8