@صدا@4
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه صدا جسم صدا دار جشن و شادمانى پر سر و صدا جعبه تبديل امواج صوتى به صدا جلنگ جلنگ صدا کردن جنجال و سر و صدا حرف بى صدا حرف صدا دار ميان کلمه ... ... به پرده که صدا را از گوش ... خنده بلند و پر سر و صدا خوش صدا دانگ صدا دانش دگرگونى صدا در زبان دانش صدا و پژواک در اثر دميدن ايجاد صدا کردن درجه صدا دستگاه گيرنده عالى و خوش صدا دستگاه حبس صدا دستگاه قوى صدا بزرگ کن دعواى پر سر و صدا رکاب تخفيف صدا رکاب صدا خفه کن را به صدا درآوردن رسايى صدا ... نوار ضبط صوت صدا را ضبط کردن زنگ را به صدا در آوردن واژه هاى شامل صدا ـ (176) : 1 , 2 , 3 , 4 , 5 , 6 , 7 , 8