@صدا@5
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه صدا زير و بمى صدا زيروبمى صدا سگ پر سر و صدا ... شنونده نداند صدا از کجا ... سر و صدا سر و صدا کردن سر و صدا راه انداختن سر و صدا زياد سر و صدا و آشوب کردن سرو صدا ايجاد کردن شباهت صدا شبيه در صدا شيپور برنجى صدا بلند صدا کردن صدا بلند صدا خفه کن صدا دادن صدا دار صدا در آوردن صدا در آوردن از صدا در نياوردن صدا درآوردن صدا را بلند کردن صدا راه انداختن صدا زدن واژه هاى شامل صدا ـ (176) : 1 , 2 , 3 , 4 , 5 , 6 , 7 , 8