@صدا@6
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه صدا صدا زننده صدا سازى صدا شناس صدا شناسى صدا نگار صدا نگارى صدا يا آهنگ اکسان صدا يا ساز را جفت کردن ضبط صدا ضبط صدا و ثبت آن بر ... ضبط صدا يا موسيقى فيلم ... ضد صدا طر سر و صدا طنين صدا عايق صدا علامت تکيه ى صدا ... و غيره موجب صدا مى شود عياشى و شادى پر سر و صدا فاصله صدا رس فقدان صدا يا خفگى آن ... قوى شدن صدا به طور تدريجى لرزش صدا لرزش و تحرير صدا در آواز ماقبل حرف صدا دار مانع نفوذ صدا واژه هاى شامل صدا ـ (176) : 1 , 2 , 3 , 4 , 5 , 6 , 7 , 8