@صداى@1
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه صداى چيزى يا کسى که صداى تپ تپ کند کسى که با صداى بم آواز مى خواند کسى که صداى بم دارد آوردن کلمات با صداى مترادف مثل ... در اثر صداى افنجار نارنجک ... انعکاس صداى کار کردن ... ايجاد کننده صداى فش فش با سر و صداى بلند با صداى پف حرکت دادن با صداى چلپ چلوپ با صداى باريک با صداى بلند با صداى بلند ادا کردن با صداى بلند انتشار دادن با صداى بلند حرف زدن با صداى بلند خنديدن با صداى بلند خواندن با صداى بلند زدن با صداى بلند صحبت کردن با صداى بلند ضربت زدن با صداى بلند ناله و زارى کردن با صداى بلند نطق کردن با صداى بلند نفس کشيدن با صداى تلپ با صداى تلپ افتادن واژه هاى شامل صداى ـ (314) : 1 , 2 , 3 , 4 , 5 , 6 , 7 , 8 , 9 , 10 , 11 , 12 , 13