@صداى@6
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه صداى صداى بال مرض ياچرخ صداى بانگ خروس صداى بر خورد دو جسم صداى برگ خشک صداى برگ خشک ايجاد کردن صداى برخورد هوا با ... صداى بزغاله کردن صداى بستن در و امثال ... صداى بسيط صداى بلند صداى بلند مثل سرفه صداى بلند يا محکم صداى بلند يا ناگهانى صداى بم صداى به هم خوردن چيزى صداى به هم خوردن اجسام جامد صداى به هم خوردن اسلحه صداى به هم خوردن اشيايى ... صداى به هم خوردن دوتخته ... صداى به هم خوردن فلز صداى بوق ايجاد کردن صداى بوقلمون در آوردن صداى بين بم و زير صداى تپ تپ يا زدن روى ميز صداى تپش دل واژه هاى شامل صداى ـ (314) : 1 , 2 , 3 , 4 , 5 , 6 , 7 , 8 , 9 , 10 , 11 , 12 , 13