چین

زبان مبدأ: فارسی

معنی فارسی

  1. اسم چین، چروک، تا، خط، شیار‌‌‌. برآمدگی کوچکی که بر اثر مچاله شدن، تا شدن یا تا خوردن، بر سطح معمولا صاف پدید می‌آید.
  2. واژه‌نامه · MHM Persian-English Dictionary chitlings ; chitlins ; chitterlings ; crease ; crimp ; crispiness ; flexure ; fluting ; fold ; frill ; fringe ; furbelow ; offset ; plait ; pleat ; plica ; plication ; puchery ; pucker ; tuck ; wrinkle واژه هاى شامل چين ـ (69)
  3. اسم روی در هم کشیدن، در غضب شدن.
  4. اسم در بعض ترکیبات به معنی «چیننده» آید: خوشه چین، گلچین.
  5. اسم کشوری در خاور، آسیا، از سرزمین‌های ناشناخته برای ایرانیان شاهنامه که در ساحل دریای‌چین قرار داشت.
  6. اسم دریای‌ چین محل اختفاء جمشید بود یعنی ایرانیان از آن‌دوران با این سرزمین آشنا بودند. ولی نباید تصور کرد منظور کشور چین امروزی باشد.
{{ err }}

{{ metaLine || "واژه‌نامه فارسی‌طور و دیکشنری اروپایی" }}

یک حرف از الفبا را بزنید یا واژه را جستجو کنید.

واژه‌ای در این بخش پیدا نشد.

ترجمه به انگلیسی از دیکشنری‌های بارگذاری‌شده

{{ entry.headword }}

/{{ entry.ipa }}/

{{ entryLat ? "ترجمه به فارسی" : "معنی فارسی" }}

  1. {{ sn.pos }}
    ویژه
    {{ sn.n }}.{{ sn.gloss }}

    {{ sn.example }}

{{ entry.etymology }}

ترجمه به انگلیسی

ترجمه به فرانسه

تعاریف ویکی‌واژه CC BY-SA است؛ موارد «واژه‌نامه» مال حساب شماست مگر عمومی منتشر شود.

کاربران

سطح عمومی، ویژه، ویرایشگر، مدیر. نقش ارشد عوض نمی‌شود.

  • {{ u.name || u.mobile }} {{ u.mobile }}
    ارشد

واژه‌نامه من

فهرست واژگان را به حساب خودتان بچسبانید. عضو عمومی فقط فهرست خصوصی دارد.

جداکننده: تب، = یا |. ستون سوم تب‌دار یادداشت است. خط‌هایی که با # شروع شوند نادیده گرفته می‌شوند.

{{ gMsg }}

  • {{ g.name }} {{ g.lang }} · {{ g.term_count }} واژه · {{ g.visibility }}