چین
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- اسم چین، چروک، تا، خط، شیار. برآمدگی کوچکی که بر اثر مچاله شدن، تا شدن یا تا خوردن، بر سطح معمولا صاف پدید میآید.
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary chitlings ; chitlins ; chitterlings ; crease ; crimp ; crispiness ; flexure ; fluting ; fold ; frill ; fringe ; furbelow ; offset ; plait ; pleat ; plica ; plication ; puchery ; pucker ; tuck ; wrinkle واژه هاى شامل چين ـ (69)
- اسم روی در هم کشیدن، در غضب شدن.
- اسم در بعض ترکیبات به معنی «چیننده» آید: خوشه چین، گلچین.
- اسم کشوری در خاور، آسیا، از سرزمینهای ناشناخته برای ایرانیان شاهنامه که در ساحل دریایچین قرار داشت.
- اسم دریای چین محل اختفاء جمشید بود یعنی ایرانیان از آندوران با این سرزمین آشنا بودند. ولی نباید تصور کرد منظور کشور چین امروزی باشد.