@صلح@1
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه صلح پيپ يا چپق صلح پيشنهاد صلح امين صلح امين صلح يا قاضى بحالت صلح درآوردن دوستدار صلح صلح آميز صلح جو صلح دادن صلح دوست صلح موقت صلح ميز صلح وصفا مذاکره در باره صلح موقت