@صندلى@1
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه صندلى ... مخصوص فرش يا رويه صندلى پايه مبل و صندلى پشتى صندلى و غيره چرخ زير صندلى ياميز گردونه صندلى دار مخصوص ... کرسى يا صندلى دادگاه کمربند صندلى هواپيما بافنده صندلى حصيرى برکرسى يا صندلى نشاندن بليط يا صندلى کم ارزش ... تزيين برجسته پشت صندلى ... سوارى داراى دو صندلى عقب و جلو دسته صندلى دسته ى صندلى دسته ى صندلى يا مبل رديف صندلى رزرو کردن صندلى يا اتاق ... روکش مبل و صندلى رويه ى صندلى صندلى پايه بلند غذا خورى بچه صندلى چرخ دار صندلى چرخان صندلى گهواره اى صندلى اعدام الکتريکى صندلى الکتريکى واژه هاى شامل صندلى ـ (49) : 1 , 2