@صندلى@2
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه صندلى صندلى برقى صندلى تا شو صندلى تا شو بدون پشتى صندلى تاب صندلى حصيرى تاشو صندلى داراى پشتى منحنى صندلى دسته دار صندلى دسته دار بزرگ صندلى راحت صندلى راحتى صندلى راحتى تکان خور صندلى فنرى که پشتش ... صندلى لژ صندلى مستراح فرنگى صندلى هاى رديف جلو تماشاخانه صندلى هواپيما که در ... صندلى يک نفرى صندلى يا نشيمن کوتاه صندلى يا نشيمنگاه لب پنجره صندلى يا نيمکت دسته دار دو نفرى ميله پشت صندلى ميله تزيينى پشت صندلى يک سرى صندلى يا پله هاى ... يکى از سه صندلى محراب يا صدر ... واژه هاى شامل صندلى ـ (49) : 1 , 2