@صنعتى@1
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه صنعتى اتحاديه صنعتى بنگاه هاى صنعتى تاسيس کردن ... ادبى يا صنعتى از آثار ... دانشکده صنعتى سيستم صنعتى صنعتى کردن صنعتى سازى ... ريزى عمليات صنعتى و نظامى ... غير صنعتى محصول کشاورزى يا صنعتى مدرسه صنعتى ... جور کالاهاى صنعتى در آن ... نودار جريان امور صنعتى و پيچيده